نوشته های برچسب خورده با ‘گروس عبدالملکیان’

من دلم برای آن شب قشنگ من دلم برای جاده ای که عاشقانه بود آن سیاهی و سکوت چشمک ستاره های دور من دلم برای «او» گرفته است… گروس عبدالملکیان سین نوشت : من دلم عجیب گرفته است برای او … برای هر دویمان …

می خواستم بمانم رفتم می خواستم بروم ماندم نه رفتن مهم بود و نه ماندن مهم من بودم که نبودم… گروس عبدالملکیان پ.ن : نمی دانم در شلوغی های این شهر گمشده ام یا ایستگاه را اشتباه پیاده شدم که  پیدا نمی شوم