نوشته های برچسب خورده با ‘سارا’

لعنت به من لعنت به این زندگیم لعنت به سـارا و متعلقاتش … پ.ن : یه حالی دارم این روزا نه آرومم … نه آشوبم سین نوشت : بعضى شبا دلت ميخواد  يکى باشه که سرِتو بذارى رو سينه اش تا خوابت ببره مثل امشب که تب کردم لازم نيست شخص خاصى باشه فقط  مهم [...]

سین صدای توست که می رسد از سیم تا سکوت هر بار از سین به تو میرسم سارا کسیتی سارا جز نیمی از تمام که می دود تا همه ی خود تا سیب بر شیب تند عصر مسعود احمدی پ.ن1: این شعر در برگه » سین مثلِ … » نوشته شد. پ.ن2: از این جاست [...]