نوشته های برچسب خورده با ‘دلگیری’

به سراغ من اگر می آیی فرقی ندارد نرم و آهسته بیایی یا نه شکست ! چینیِ نازکِ تنهاییِ من

خوب نیست

Posted: 13 نوامبر 2010 in دلتنگی
برچسب‌ها: ,

دلم خیلی گرفته دلم میخواد خودمو بندازم بغلِ یه دوست و فقط گریه کنم اون حرف بزنه و من گریه کنم اینقدر گریه کنم تا خسته بشم و تو بغلش خوابم ببره اعتراف سختیه اما واقعا دلم براش تنگ شده  

یک روز بعد

Posted: 28 سپتامبر 2010 in خط خطی های ذهنم
برچسب‌ها: ,

چه فرقی میکند زمان را یک ساعت عقب بکشند یا جلو وقتی این روزها اصلا زمان برایم نمیگذرد ؟ ….

 چه دردي است در ميان جمع بودن ولي درگوشه اي تنها نشستن براي ديگران چون کوه بودن ولي در چشم خود آرام شکستن براي هر لبي شعري سرودن ولي لبهاي خود همواره بستن چه دردي است در ميان جمع بودن ولي درگوشه اي تنها نشستن به رسم دوستي دستي فشردن ولي با هر سخن قلبي [...]