نوشته های برچسب خورده با ‘خاطرات’

لعنت به من لعنت به این زندگیم لعنت به سـارا و متعلقاتش … پ.ن : یه حالی دارم این روزا نه آرومم … نه آشوبم سین نوشت : بعضى شبا دلت ميخواد  يکى باشه که سرِتو بذارى رو سينه اش تا خوابت ببره مثل امشب که تب کردم لازم نيست شخص خاصى باشه فقط  مهم [...]

کوچه

Posted: 11 آوریل 2010 in خط خطی های ذهنم, دلتنگی, عکس
برچسب‌ها:

دیروز در این کوچه ها بودم با تو امروز باز هم این کوچه ها اما بی تو فردا چه کنم ؟ نه کوچه ای هست و نه خبری از تو !