به یه جایی مرسی که دیگه حرفت نمیاد بغضت یه چیزی فراتر از از خفگی و این حرفاست هر چقدرم گریه کنی سبک نمیشی فکرت خالی میشه و دلت پر کاسه صبرت لبریز شده اما دیگه صدات در نمیاد دلت هیشکیو نمیخواد هیشکی هیشکی ….
نوشته های برچسب خورده با ‘تنهایی’
چه دردی است …
Posted: 28 آوریل 2010 in آهنگ هایی که دوست دارم, خط خطی های ذهنم, دلتنگی, عکسبرچسبها: تنهایی, دلگیری, دلتنگی, سیاوش قمیشی
چه دردي است در ميان جمع بودن ولي درگوشه اي تنها نشستن براي ديگران چون کوه بودن ولي در چشم خود آرام شکستن براي هر لبي شعري سرودن ولي لبهاي خود همواره بستن چه دردي است در ميان جمع بودن ولي درگوشه اي تنها نشستن به رسم دوستي دستي فشردن ولي با هر سخن قلبي [...]
من هنوز هم همانم
Posted: 14 آوریل 2010 in خط خطی های ذهنم, دلتنگی, عکسبرچسبها: ناخالصی, تنهایی, حالت تهوع, حسادت, دلتنگی, دروغ
من همان سارای گذشته ام البته با یک فضای بزرگی از تنهایی،حجم عظیمی از سکوت و به اندازه «کافی» دلتنگی. یک جایی تهِ دلم حسادت هم پیدا می شود و گاه گاهی در حرف هایم دروغ می بافم. بین خودمون بماند،یک خرده هم خسیس شدم. کمی تا قسمتی هم سنگ دل گشته ام. مقداری دلواپسی،ذره [...]


