نوشته های برچسب خورده با ‘تنهایی’

تنهاییِ مطلق !

Posted: 28 ژوئن 2011 in خط خطی های ذهنم
برچسب‌ها: ,

به یه جایی مرسی که دیگه حرفت نمیاد بغضت یه چیزی فراتر از از خفگی و این حرفاست هر چقدرم گریه کنی سبک نمیشی فکرت خالی میشه و دلت پر کاسه صبرت لبریز شده اما دیگه صدات در نمیاد دلت هیشکیو نمیخواد هیشکی هیشکی ….

 چه دردي است در ميان جمع بودن ولي درگوشه اي تنها نشستن براي ديگران چون کوه بودن ولي در چشم خود آرام شکستن براي هر لبي شعري سرودن ولي لبهاي خود همواره بستن چه دردي است در ميان جمع بودن ولي درگوشه اي تنها نشستن به رسم دوستي دستي فشردن ولي با هر سخن قلبي [...]

من همان سارای گذشته ام البته با یک فضای بزرگی از تنهایی،حجم عظیمی از سکوت و به اندازه «کافی» دلتنگی. یک جایی تهِ دلم حسادت هم پیدا می شود و گاه گاهی در حرف هایم دروغ می بافم. بین خودمون بماند،یک خرده هم خسیس شدم. کمی تا قسمتی هم سنگ دل گشته ام. مقداری دلواپسی،ذره [...]