بیست و دو سالگیم هم تموم شد بزرگ نشدم ، پیر شدم ! ساعتای آخر روز تولدمه انتظار عجیبی دارم ، اما نمیدونم منتظر چی هستم ! آیا من هم مثل بسیاری از همین زندگان گم شده ای دارم ؟
بایگانیِ دستهٔ ‘مناسبت’
تصمیم داشتم واسه روزِ تولدم یه پست آماده کنم دو روز از تولدم گذشت و کلمه هام کنار هم جفت نشد یه سال دیگه هم گذشت سالی پر از … بگذریم… مهم اینه که روز تولدم پیشم بود :)
دوباره روز از نو… نوروز مبارک همین. عکس نوشت : حس خوبی داره … تو گلوش بغض داره … مثلِ حس من موقع تحویلِ سال… سین نوشت : سین مثلِ من ، مثلِ حال من، سین یعنی همین من ، خودِ خود من ، همین سارا… یعنی منی که ….
شبیه برگ پاییزی ، خداحافظ ای دلبستگی هایم
Posted: 27 سپتامبر 2010 in مناسبت, نوشته هایی که دوست دارم, خط خطی های ذهنم, دلتنگی, شعرِ شاعران, عکسبرچسبها: 5مهر, پاییز
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه [...]
به مناسبت روز تولدم
Posted: 28 مه 2010 in مناسبت, خط خطی های ذهنم, شعرِ شاعران, عکسبرچسبها: محمد علی بهمنی, محمدرضا عبدالملکیان, تولد, خیام, خرداد
معلـ ـوم نشـ ـد کـ ـه در طـ ـربخانـه ی خـ ـاک نقـ ـاش ازل بهر چه آراسـ ـت مـ ـرا خـیـ ـام جای من خالی است جای من در عشق جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار جای من در شوق تابستانی آن چشم جای من در طعم لبخندی که از دریا [...]


