لعنت به من لعنت به این زندگیم لعنت به سـارا و متعلقاتش … پ.ن : یه حالی دارم این روزا نه آرومم … نه آشوبم سین نوشت : بعضى شبا دلت ميخواد يکى باشه که سرِتو بذارى رو سينه اش تا خوابت ببره مثل امشب که تب کردم لازم نيست شخص خاصى باشه فقط مهم [...]
بایگانیِ دستهٔ ‘دلتنگی’
دوباره روز از نو… نوروز مبارک همین. عکس نوشت : حس خوبی داره … تو گلوش بغض داره … مثلِ حس من موقع تحویلِ سال… سین نوشت : سین مثلِ من ، مثلِ حال من، سین یعنی همین من ، خودِ خود من ، همین سارا… یعنی منی که ….
باید بنویسم بنویسم که یادم بماند این روز این ساعت این دقیقه این ثانیه این لحظه های نبودنت این بی تابی های نداشتنت این بی قراری های خواستنت باید بنویسم بنویسم که یادم نرود یادم نرود که نیستی که رفتی که «شاید» دیگر نیایی کاغذم کو ؟ قلمم کو ؟ اینجا کافی نیست باید در [...]
دلتنگ اون لحظه ای هستم که یه بار دیگه بگی جای خالیت حس میشه
دلم خیلی گرفته دلم میخواد خودمو بندازم بغلِ یه دوست و فقط گریه کنم اون حرف بزنه و من گریه کنم اینقدر گریه کنم تا خسته بشم و تو بغلش خوابم ببره اعتراف سختیه اما واقعا دلم براش تنگ شده
اشک هایم اعتصاب کرده اند مثل این باران پاییزی که قصد باریدن ندارد
شبیه برگ پاییزی ، خداحافظ ای دلبستگی هایم
Posted: 27 سپتامبر 2010 in مناسبت, نوشته هایی که دوست دارم, خط خطی های ذهنم, دلتنگی, شعرِ شاعران, عکسبرچسبها: 5مهر, پاییز
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه [...]
پاییز شد … پاییز برای من یعنی از دست دادن و به دست آوردن … من تو پاییز هم از دست دادم و هم به دست آوردم … امسال پاییز برام با همیشه فرق میکنه ، هر شبِ این پاییز برام شبِ یلداست تابستونِ فوق العاده ای داشتم اما تموم شد، همش با هم ، [...]
من دلم برای آن شب قشنگ من دلم برای جاده ای که عاشقانه بود آن سیاهی و سکوت چشمک ستاره های دور من دلم برای «او» گرفته است… گروس عبدالملکیان سین نوشت : من دلم عجیب گرفته است برای او … برای هر دویمان …


