بایگانیِ دستهٔ ‘حرف دیگران’

چه حقیر است این عشق گر بماند به میان من و تو خود بمیرد در خود گر ببندد درِ خود… و بماند به میان من و تو عشق دربسته ناسزایی است به عشق همگان او که سیبی را دوست می دارد به همه مهر می ورزد که همه از گوهر یکتایند من به خوبی میدانم [...]

می خواستم بمانم رفتم می خواستم بروم ماندم نه رفتن مهم بود و نه ماندن مهم من بودم که نبودم… گروس عبدالملکیان پ.ن : نمی دانم در شلوغی های این شهر گمشده ام یا ایستگاه را اشتباه پیاده شدم که  پیدا نمی شوم

زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينه‌ام بگذارم و قلبم باشد. حالا هروقت كه روحم يخ مي كند، سنگ آتشينم سرد مي شود و تنها سنگش باقي مي ماند و هروقت كه عاشقم، [...]

اگر به خانه ي من آمدي برايم مداد بياور مداد سـيــاه مي خواهم روي چهـــره ام خـط بكشـم تا به جــــرم زيبايي در قـــــفس نيفتم يك ضربـــدر هم روي قلبـــم تا به هوس هم نيفتم يك مداد پاك كن بده براي محـو لـب ها نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان ، سياهم كنديك بيلـچــه، تا [...]