تضاد

Posted: 17 مارس 2011 in خط خطی های ذهنم

امروز یه چَت و چند کلمه حرف با یه دوست باعثِ دو نتیجه تضاد شد

حرفای من باعث شد امشب به اونی که دوسش داره دوباره برگرد

و حرفای اون باعث شد من از اونی که دوسش دارم بگذرم و سعی کنم فراموشش کنم

و امشب حس عجیبی در من وجود داره

تو این لحظه هم پر از اشک شوقم هم پر از بُهت و بغض

دیدگاه‌ها
  1. امین می‌گه:

    تضاد هستم! با من کار داشتی؟ :دی ; )
    خب شبیه این توی زندگی زیاد هست
    میدونی… فکر کن، حرف بزن، حرفا رو گوش بده، فرصت بده
    اما تصمیم بگیر!
    البته این به این معنی نیست که بگم دیگه به تصمیمت شک نکن یا برنگرد. من این عقیده رو ندارم
    اما دیگه هر لحظه بهش شک نکن، هر لحظه نسنجش. اگه فرصت دادی و فکر کردی و فهمیدی باید جدا شی… بشو! بکن!
    سخته؟ درد داره؟ آره
    اما گاهی دردی که امروز میکشی از دردی که فردا خواهی کشید کمتره…

    • ســــارا می‌گه:

      سخته
      درد داره
      اما لذت داره
      هر لحظه بیتابیش لذت داره
      تصمیم گرفتم و پاش هستم
      ته دلم برگشتو میخواد اما نمیتونه

      در ضمن شما امین هستن و صاحب وبلاگ تضاد :دی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s