خیلی وقته میخوام آپ کنم اما اصلا دست و دلم به نوشتن نمیره …
کلا خاطره نویسی رو تو وبلاگ دوست ندارم !
میدونم این پست از اوناست که چند روز دیگه حذفش میکنم ! اینجاست که میگن چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی…؟ اما کو عقل ؟ عاقل کیه ؟
پس اگه این پست رو خوندین و دیدن چند روز دیگه حذف شده بدونین نویسندش عقلشو از دست داده !
الان که من دارم اینجا مینویسم اونطرف شهر مراسم خاک سپاریِ یه مادره ….
مادر …
نمیشه تصور کرد نبودنشو …
وقتی رفیقتو تو اون حال میبینی تمام سعیتو میکنی که همدردی کنی باهاش اما نمیشه …
فقط میگشه گفت تسلیت میگم رفیق … خدا بهت صبر بده
طاقت بیار رفیق …
پ.ن:
بچه ها اسمِ امسالو گذاشتن سال سیاه 89 !
خیلی خبر فوت شنیدیم امسال ، خیلی !
سین نوشت :
اسفند خیلی دلگیره …
همیشه آخر همه چی همینجوریه!
سین نوشتی اندر احوال این روزهای خودم :
صبحا شیرین میزنم :دی
ظهرا ترشم
و شب تلخ …


