بالاخره سال 88 تموم شد… دفترش بسته شد… با تموم خوبی ها و بدی هاش… سال 89 اومد … و من به این سال امیدوارم… شاید امسال سال بهتری برام باشه…
بایگانیِ مارس, 2010
دلم خیلی برای خودم تنگ شده آخرین روزهای زمستون مثلِ آخرین روزهای عمرم میمونه دوست دارم به زمین و زمان فحش بدم حرف برای گفتن ، زیاد دارم اما نمیتونم بنویسم.نمیتونم کلمه ها رو کنار هم بچینم تصمیم داشتم افکارم رو خوب بپزم تا حرف های پخته ای بزنم اما افکارم سوخت ، ته گرفت. [...]
اگر به خانه ي من آمدي برايم مداد بياور مداد سـيــاه مي خواهم روي چهـــره ام خـط بكشـم تا به جــــرم زيبايي در قـــــفس نيفتم يك ضربـــدر هم روي قلبـــم تا به هوس هم نيفتم يك مداد پاك كن بده براي محـو لـب ها نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان ، سياهم كنديك بيلـچــه، تا [...]


